مقالههای آهیمورا
داستانی که دربارهٔ خودت میگی
«من همیشه همینم.» شاید وقتشه این جمله رو کمی نزدیکتر نگاه کنیم.
بعضی جملهها آنقدر در ذهن ما تکرار میشوند که دیگر شبیه یک نظر به نظر نمیرسند: «من اهل ادامهدادن نیستم.» «من همیشه همهچیز را نیمهکاره رها میکنم.» «من آدم تغییر نیستم.»
این جملهها ممکن است از تجربههای واقعی آمده باشند؛ اما آیا تمام تجربههای ما را روایت میکنند؟ وقتی میگویی «همیشه»، کدام بخش از زندگیات جلوی چشم میآید و کدام بخش بیرون از تصویر میماند؟
استثناها هم بخشی از داستاناند
شاید در موضوعی که برایت مهم بوده، بارها برگشتهای و دوباره تلاش کردهای. شاید مسئولیتی را سالها پی گرفتهای، حتی در روزهای سخت. دیدن این تجربهها به معنی نادیدهگرفتن دشواریهای امروز نیست؛ کمک میکند تصویری که از خودت میسازی، کمی کاملتر باشد.
اگر در یک زمینه توانستهای ادامه بدهی و در زمینهای دیگر نه، تفاوتشان برای تو چیست؟ معنا؟ علاقه؟ همراهی؟ شرایط؟ یا انتظاری که از خودت داشتهای؟ پاسخ را نمیشود از پیش برای همه نوشت.
تغییر هویت، در زبان آهیمورا
وقتی اینجا از تغییر هویت حرف میزنیم، منظورمان صرفاً تکرار جملههای مثبت نیست. داریم دربارهٔ شناخت و بازنگری در تصویری حرف میزنیم که از خودمان داریم؛ تصویری که ارزشها، انتخابها و تجربههای روزمرهمان در شکلدادنش سهم دارند.
این نگاه، توضیح همهٔ عوامل مؤثر بر وزن نیست و قرار هم نیست وعدهٔ نتیجهٔ یکسان به همه بدهد. برای ما یک دعوت است: قبل از اینکه خودت را در یک تعریف ثابت جا بدهی، فرصت بده شواهد بیشتری از زندگیات وارد داستان شوند.
شاید بهجای «من هیچوقت ادامه نمیدهم»، بتوانی دقیقتر بگویی: «میخواهم بفهمم چه چیزی ادامهدادن را در این بخش از زندگیام دشوار کرده.» با این جمله، هنوز جا برای کشفکردن هست.